تبليغاتX
دلتنگی های مادر زمین - ضربه ای برای آغاز یک فاجعه و نمایش سرگذشتی شورانگیز و کشنده
طبیعت - زندگی - محیط زیست
 ضربه ای برای آغاز یک فاجعه و نمایش سرگذشتی شورانگیز و کشنده
 

 

تیغه تبر در تنه درخت فرو نشست ، دم پولادین تبر همچون زخمه یک نومیدی در آخرین بن بست که واپسین فروغ انتظار را در چشم نابود کند برقی زد و فریادی از میان درخت بالا گرفت.  ناله بود، ناله ای که از اعماق روحی نفرین شده که شکنجه می بیند ودرد می کشدبه آسمان بلند میشد، از ریشه درخت سر می کشید ودر شاخساران آن می پیچید.

من تنهای تنها در زیر فشار آن فریاد که از دل سکوت برمی خواست چه حالی داشتم !!

درخت همچنان با دردی جگرخراش جیغ می کشید و جریان آن شیون هولناک در سرمن میگردید و سپس در همه جنگل گسترده میشد. انگارهمه جنگل ناله بر می آورد.  دیوانه می شدم، درست مثل این که درختان جنگل ناله های درهم و انبوهی بودند که در طوفانی از درد به هر سو میچمیدند، ناله ای که از میان روح زمین بر می خاست ، ریشه می گرفت و شاخ و برگ پیدا می کرد.

وجودم به لرزش در آمده بود، دستم پاورچین تبر را از تنه درخت بیرون آورد و فریاد که رفته رفته فرو می نشست بار دیگر مانند خونی که با بر آوردن تیغه ای از جای زخمی مهلک فوران کند بالا گرفت ، در حالی که دیگر شتاب زندگی در آن احساس نمی شد ، ناتوان تر گشت ، فریاد محتضری که دیگر ناله هم نمی تواند باشد و به آهی سوزان که در ابهامی مه آلود می گردد بیشتر ماننده بود ،  آهی که در یک بی هوشی رنگ می باخت و در خودش فرو مینشست تا برای همیشه سکوتی جاودانی در ژرفنای مرگ رسوب کند.

 

 

Do you hear me crying

Why do you need to hurt me so

Why can't you enjoy my beauty

Let me live and continue to grow

I watch you from the distance

With that branch you broke from me

To beat that innocent little dog

I prayed that God would set him free

Don't you have any feelings

Can't you feel within your heart

That all God's creations provides beauty

Why must you tear it all apart

Think of what we are feeling

Me and that innocent little dog

How many times you have made us cry

Look at all our beauty

Then question yourself... WHY

 

|+| نوشته شده توسط ژاله - ف در پنجشنبه سی ام آبان 1387  |
 
 
بالا